الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

169

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

احدى از امّت او در آتش باشد چنان كه در حديث وارد شده است . و « حلل الأمان » استعاره است ، و بناء كلام بر استعاره بالكنايه است با ترشيح ، چه تشبيه شده است امان به چيزى كه محيط مىشود به انسان و به دور او در مىآيد مانند جامه و امثال آن ، و اكتفا شده است در كلام به ذكر مشبّه تنها چنانچه قاعدهء استعارهء بالكناية است ، و ذكر كسوة ترشيح آنست . « و عزائم مغفرتك » مراد از آن مغفرتى است كه حتم و واجب شده باشد . « فيما فزعت اليك منه » فزعت - به فا و زاء نقطه‌دار و عين بىنقطه - به معنى « التجأت » است كه عبارت از ملتجى شدن و پناه بردن است ، يعنى : ملتجى شدم و پناه بردم به سوى تو از جميع افعال و اقوال ناشايسته . « قد غبّرت وجهى » به غين نقطه دار و باء به يك نقطهء مشدّده ، مراد از آن غبار آلوده شدن روست به سبب كثرت گناه كه بر وجه استعاره بالكناية واقع شده است . « و لو لا تعلّقى » جواب « لو لا » لقد كان ذلّ الاياس است كه بعد از آن در اصل دعا مذكور است ، و معنى چنين است كه : اگر تعلّق [ من ] نمىبود به سوى تو و رحمت بينهايت تو به تحقيق كه ذلّ عجز و نااميدى شامل من خواستى بود ، يعنى نااميدى مرا فرا خواستى گرفت « لا تَقْنَطُوا » اى لا تيأسوا ، يعنى نااميد مشويد . « ندبتنا » اى دعوتنا و طلبتنا . « داخِرِينَ » به معنى ذليلين و صاغرين است . « قد اسبل دمعى حسن الظّنّ بك » اسبال دمع جارى شدن آب چشم است ، مراد اينكه به تحقيق كه به گريه در آورده و جارى ساخته است آب چشم مرا حسن ظنّ من به عفو نمودن تو از گناهكاران ، و در گذشتن تو از بدكرداران و اگر چه مراتب گناهان ايشان عظيم و بىغايت ، و خطاياى ايشان بىنهايت بوده باشد . پس اگر گويند كه : حسن ظنّ سبب مسرّت و موجب خوشحالى است نه متضمّن گريه و اندوه ، جواب گوئيم كه : سبب اين گريه از شدّت فرح و ابتهاج است نه از رهگذر